انسان خوب

افسران - انسان خوب

من خدا را می خواهم

من خدا را می خواهم

 

آیت الله بهجت

 

آیت الله بهجت قدس سره می‌فرمود: كسی در حرم حضرت رضا علیه السلام برای برآورده شدن حوائجش ختمی گرفت و گویا یكی از حاجاتش درخواست «طی الارض» بوده! توفیق زیارت امام رضا علیه السلام را ، در عالم رؤیا و یا مكاشفه ، پیدا می‌كند. به او می‌فرمایند: «هر چه هست، در تقوا است».

 

یکی از آفت هایی که گریبان برخی از مریدان معرفت را می گیرد بحث کرامات است. بعضی ها قدم در راه سیر و سلوک و اخلاق می گذارند اما به نیت اینکه کشف  کرامتی کنند یا کار خارق العاده ای انجام دهند.

 

البته ممکن است به نتیجه هم برسند اما سیره و روش بزرگان ما طور دیگری بوده است. هدف اصلی در سیر و سلوک, پیمودن راه سعادت و بندگی و طی طریق برای رسیدن به خدای متعال است.

 همانطور که هر چیز لوازمی دارد این راه هم لوازمی دارد. کسانی که خودسازی می کنند تا به خدا برسند خداوند متعال هم چیزهایی به آنها می دهد.

 

اما نکته مهم اینجاست که تفاوت کلیدی بین عرفای برجسته ما با این عده در این خلاصه می شود که هدف آنها از سیر و سلوک رسیدن به بندگی بوده و کارهای خارق العاده برای آنها نه هدف است و نه بازدارنده که بخواهند توقف کنند.

 

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد نکن            که خواجه خود روش بنده پروی داند

 

اما کسانی که به دنبال این مباحث هستند کمتر به هدف اصلی که بحث معرفت و عبودیت است توجه می کنند و این خود خطر بزرگی است. برخی مقامات برای بزرگان ما بازیچه است.

 

 اصلا به آن توجهی نمی کنند و لذا در صدد ابراز آن هم نیستند. آقای بهجت قدس سره به من (یکی از شاگردان ایشان) فرمود: ما هفتصد سال عقب افتاده‌ایم. گفتم: چطور آقا؟ فرمود: آن وقت‌ها اگر كسی چیزی نداشت انگشت‌نما می‌شد، ولی حالا اگر كسی چیزی داشته باشد، انگشت نما می‌شود! قضیه برعكس شده.

 

کسانی که سالهای سال بندگی خدا می کنند و بعد از مرگ تازه برخی ابعاد وجودی و شخصیت آنها آشکار می شود. یک عمر بدون نام و نشان بندگی می کنند و از کسی توقعی ندارند.

 

به هر حال باید توجه داشت که نکته اساسی برای سیر و سلوک بندگی است.

خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ (1) و جن و انس را نیافریدم جز براى آنكه مرا بپرستند.

 

پس به تعبیر دقیق تر باید بگوییم: بزرگترین و برترین کرامت ها بندگی خداست و بس.

 

روش حضرت آقای بهجت قدس سره و سفارش اكید ایشان عمل به این رهنمود سه وجهی بود: «بندگی خدا»، «طاعت خدا» و «ترك معصیت».

 

 قریب سی سال پیش به من فرمود: شما خیال نكنید كه ما می‌خواهیم مطالبی به شما بگوییم كه تا به حال به احدی گفته نشده، چنین چیزی پیش من نیست. من هم همان‌هایی را به شما می‌گویم كه دیگران فرموده‌اند، آن هم بندگی خالصانه خدا و در یك كلمه، «تقوای حقیقی» است.

 

آیت الله بهجت قدس سره می‌فرمود: كسی در حرم حضرت رضا علیه السلام برای برآورده شدن حوائجش ختمی گرفت و گویا یكی از حاجاتش درخواست «طی الارض» بوده! توفیق زیارت امام رضا علیه السلام را ، در عالم رؤیا و یا مكاشفه ، پیدا می‌كند. به او می‌فرمایند: «هر چه هست، در تقوا است». (2)

 

در ایامی که در محضر استاد حافظیان ( از شاگردن خاص مرحوم نخودکی )  به همراه تعدادی از دوستان از جمله جناب استاد محمد رضا حکیمی تلمذ می کردیم یکروز استاد فرمودند:

 

امروز می خواهم یک ختم بسیار بسیار مهم را که از استادم جناب آیت الله حاج شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی رحمه الله که با زحمت توانستیم از ایشان بگیریم، را برایتان بیان کنم.

من عرض کردم: استاد ما اینها را نمی خواهیم ! .

 

فرمودند: یعنی چه؟ پس چه می خواهید؟

من برای این ختم خیلی زحمت کشیده ام، حالا می خواهم به شما بدهم شما می گویید نمی خواهیم؟

عرض کردم: استاد گیرم شما یک ذکری را به من دادید و من توانستم قله دماوند را در دریاچه خزر بگذارم، آخرش که چی؟ من خدا را می خواهم.

 

سرشان را پایین انداختند و تأملی کردند، رفقا که رفتند فرمودند: احسنت! احسنت!

ما همینطور شاگردهایی می خواهیم و بعد مطالبی را در شرح مناجات خمسه عشر حضرت سجاد صلوات الله علیه بیان کردند و ما تازه آن روی سکه جناب حافظیان رحمه الله را هم بالاخره دیدیم.

 

اگر بخواهیم یک نتیجه گیری بکنیم باید این کلام استاد فاطمی نیا را بیاوریم که ایشان فرمود: ما آمدیم بنده خدا بشویم. ببینید جاهل یا افراط می کند یا تفریط. جاهل کرامت را به کل منکر می شود  نه اینطور نیست. نه ما منکر کرامت هستیم و نه آن را به این بی در و پیکری قبول داریم. این حرف ها نیست.

 

ما آمدیم بنده خدا بشویم. اگر خدا صلاح دانست در دامن یک بنده کرامت می ریزد و اگر صلاح ندانست هم نمی دهد.بنده فردی را دیدم که از بسیاری از صاحبان کرامت مقام بالاتری داشت ولی کرامت نشان نمی داد. چون مصلحت نبود کرامت نشان دهد. مقصود این حرف ها نیست.

 

ما آمدیم بنده خدا بشویم. مهم این است که خدا و امام زمان از ما راضی باشند. این است که برای ما ملاک است و اگرنه کرامت دادند یا ندادند مهم نیست.

 

اصلا دین ما برای این مسائل نیست که کاری بکنیم صاحب کرامت بشویم و این طور مسائل. هدف فقط بندگی خداست و کرامت صاحبان کرامت نیز کاشفیت آنهاست. او در عظمت دین مشغول به کشف است. (3)

 


 

منابع:

(1)  ذاریات/56

(2)  برگفته از وبلاگ نور بصیرت

(3)  استاد فاطمی نیا – سایت عصر ایران

و کربلاست حرم عشق ...

یکی از بزرگترین آرزو های زندگیم خواندن چهار رکعت نماز توی کربلاست، دو رکعتش در حرم ارباب بی کفنم حسین(ع) و دو رکعتش هم در حرم سقای تشنه لب، چند روز پیش رفتم بدرقه دوستانم که راهی سرزمین عشق میشدند، توی روزی که واقعا خیلی دلم گرفته بود به همشون تک تک سفارش کردم که چهار رکعت نماز به نیابت از من اونجا حتما بخونن امیدوارم که فراموش نکرده باشن.
دیگه کم کم سفر دوستان هم تموم میشه و دارن برمیگردن این طرح رو زدم اول برای دل تنگ خودم و دوم برای اون رفقایی که رفتن کربلا و بعد از برگشتنشون میان توی وبلاگم این عکس حرم رو ببینن و بسوزن بعدشم عکس رو سیو کنن،  بعنوان یادگاری از سید رضا.
آخه میگن اونایی که میرن کربلا ، بعد از برگشتشون هر وقت عکس حرم آقا رو میبینن...

درد دل :  محرم امسال هم باز باید فریاد بزنم آقا جان

          بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا       بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا

علیکم انفسکم...


نمیدانم چرا تصمیم به نگاشتن واژه های دل بر روی این صفحه ی مجازی - که برگیست از دفتر زندگی مجازیم - گرفتم...

گاهی اوقات خاطرات و مخاطرات دور و برت چنان با روانت بازی می کند که نمی توانی بیرون نریزی! دست به قلم شدن را دوست دارم فقط بخاطر تخلیه ی درون... هرچند که صفحه ی کیبورد و مانیتور، توفیق قلم و کاغذ را از ما ربوده و خیالمان نیست!

گاهی به خود می آیم و میگویم چرا اینچنین زندگی!؟ مقصودم یاس و نومیدی از زنده بودن نیست، بلکه هدف تغییر مسیر است و بس. این یعنی مراقبه! بعضی وقتها که نگاه روابطم میکنم و فرصتهایی که هر کدام از من می بلعند و دیگر پس نمی دهند، می گویم باید بیش از اینها مراقب باشم... به قول سردار بزرگ شهید چمران: " ما در از دست دادن استاد شده ایم! " تصمیم دارم زین پس به اطرافیانم نمره دهم و بر اساس نمره ی اکتسابی شان به آنها نزدیک شوم. سلام وعلیک و احوالپرسی جای خود، اما آمد و شدهای آنچنانی و پای دل هم نشستن، فقط مخصوص ممتازین معرکه. آری... فکر می کنم اینطوری خوب است...

اعتقاد دارم که هر مسئله و حادثه ای، از هر نوع - گفتاری، شنیداری، رفتاری و... - یک ارزش اندیشه دارد. یعنی اینکه اگر بیش از ارزشش به آن اندیشیدی اتلاف کرده ای و اگر کمتر، ضرر. مثلا اگر از گفته ی یکی از دوستانت چنان دلخور شدی که تا ساعتها خود خوری کردی و روانت را آزردی، ضرر محض کرده ای رفیق! چراکه ممکن است ارزش اندیشه ای و روانی این مسئله در حد ۲ دقیقه بیشتر نباشد! واقعا چقدر گاهی اوقات بد تا میکنیم با خودمان... چرا که خیلی از ناراحتی ها بخاطر ناشی بودن اطرافیانمان است، دیگر چرا تو خودت را می آزاری!؟ برایش دعا کن و واگذارش به خدایش...

البته از طرفی هم تقصیر خودم را همیشه کمتر از ۵۰ درصد نمیبینم. چراکه هرموقع ناگواری برایم بوجود آمده همه را مقصر دانستم الا خودم!!!!

صحبتم را کوتاه کنم... به قول یکی از دوستان، پینوکیو هم که باشم روزی به عشقت آدم میشوم... امشب دوست دارم فریاد بزنم... فریاد بزنم که خدا دوستت دارم.  دوستت دارم که مرا باز به خود آوردی و گویی در گوشم داد زدی:

"از خود عالمی بخواه و از عالمی هیچ مخواه." ... علیکم انفسکم...

چقدر انتظار از دیگران آدمی را ذلیل میکند! واقعا با خود عهد بستم که هرچه میخواهم از خود و خدای خود بخواهم و بس! آدمیت را.. عشق را.. سخاوت را.. خوبی را.. مهربانی را.. بزرگی و گذشت را.. ووو...

چــــرا از دیـگری بخواهم!!!؟؟ حداقلش این است که این از خودخواستن ها، خودم را بال و پر میدهد و میسازد. پس خودم را فراموش نکنم که اگر چنین شد، حق انتقاد و شکایت از دیگری را دارم!
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پانوشت:

+گاهی دلم می خواهد بروم یک گوشه بنشینم... پشتم را بکنم به تمام دنیا... پاهایم را بغل کنم و بلند بلند بگویم: "من دیــگه بـازی نمــی کنـم! "

+ تابحال فکر کرده ای که اگر تمام فرصتت همین امروز بود، چقدر کار نکرده داشتی...

+سپاسگزارم از دو دوست عزیزی که در پست قبلی برای حقیر نظر خصوصی ارسال کردند و ما را متنبه ساختند.

+التماس دعای مخصوص، سفارشی، شبانه، یواشکی و کامل - اصطلاحی بود بین بچه های رزمنـده در جبهــه!....

+باور دارم که ورود به عرصه ی مجازی، هنر و معرفت خاص خودش را میطلبد و اگر کسی با هدفی نا مشخص و یا پـوچ و مبهم، در این فضا وارد شود، همانند عروسکِ خیمه شب بازی، برایش هدف تعیین میکنند و او را بازی میدهند!

+گفت که: مشهد، حرم، ورودی باب الجوادتان    آقــا دلم عجیب گرفته برایتان!

+ حرف های خاصی رو میخوام بشنوم  هنوز منتظرم....

بزرگترین گرفتاری دوران ظهور

دوران ظهور ،آخرالزمان ، جهل و نادانی

بزرگ‌ترین گرفتاری مردم، توده احمق و نادانی هستند که در دوران عمر خود، گرفتار بد آموزی‌های بیشتر درتعالیم دینی بوده‌اند و به هدایت بلعم های زمان ، از سر حماقت و نادانی مقابل امام و مقتدای خویش صف آرایی کرده اند. البته این گرفتاری مخصوص زمانی خاص نبوده بلکه در هر دوره ای، جهل و نادانی نقش خود را ایفا کرده است و اذیتهای زیادی را بر هادیان دین روا داشته است . پیامبر - درود خدابر روح پاکش باد -  در این رابطه می فرمایند: «ما اوذی احد مثل ما اوذیت؛ هیچ پیامبری مثل من اذیت ندیده است. [1]  همه ما می دانیم که اذیت ایشان، بخاطر جهل و نادانی مردم بوده است .

این جهل و نادانی باعث می شود تا مردم در اطاعت از امام خویش به افراط و تفریط بیافتند و خط خود را از امام جدا کنند . در زیارت جامعه کبیره می خوانیم: «فالراغب عنکم مارق و الازم لکم لاحق و المقصر بحقکم زاهق؛ رویگردان از شما خارج از دین هستند و لکن، ملازم شما به شما می پیوندد و آن که در حق شما کوتاهی کرده، هلاک خواهد شد.»
ادامه نوشته

قوانین شهید سید مجتبی علمدار برای نزدیکی به خدا

قانون اول
خداوندا ! اعتراف می کنم به این که قرآن را نشناختم و به آن عمل نکردم. حداقل روزی ۱۰ آیه قران را باید بخوانم، اگر روزی کوتاهی کردم و به هر دلیل نتوانستم این ۱۰ آیه را بخوانم روز بعد باید حتما یک جزء کامل بخوانم.
تاریخ اجرا : 4/5/1369

قانون دوم
پروردگارا اعتراف می کنم از این که نمازم را به معنا نخواندم و حواسم جای دیگری بود در نتیجه دچار شک در نماز شدم. حداقل روزی دو رکعت نماز قضا باید بخوانم اگر به هر دلیل نتوانستم این دو رکعت نماز را بخوانم روز بعد باید نماز قضای یک ۲۴ ساعت را بخوانم.
تاریخ اجرا : 11/5/1369

قانون سوم
خدایا اعتراف می کنم از این که مرگ را فراموش کردم و تعهد کردم مواظب اعمالم باشم ولی نشد. حداقل هر شب قبل از خواب باید دو رکعت نماز تقرب بخوانم اگر به هر دلیل نتوانستم روز بعد باید ۲۰ ریال صدقه و ۸ رکعت نماز قضا به جا بیاورم.
تاریخ اجرا: 26/5/1369

قانون چهارم
خدایا اعتراف می کنم از این که شب با یاد تو نخوابیدم و بهر نماز شب هم بیدار نشدم حداقل در هر هفته باید دو شب نماز شب بخوانم و بهتر است شب پنج شنبه و شب جمعه باشد اگر به هر دلیل نتوانستم شبی را به جا بیاورم باید به جای هر شب ۵۰ ریال صدقه و ۱۱ رکعت نماز را به جا بیاورم .
تاریخ اجرا : 16/6/1369

قانون پنجم
خدایا اعتراف میکنم به اینکه (خدا میبیند ) را در همه کارهایم دخالت ندادم و برای عزیز کردن خود کار کردم. حداقل در هر هفته باید دو صبح زیارت عاشورا و صبحهای جمعه سوره الرحمن را بخوانم. اگر به هر دلیلی نتوانستم زیارت عاشورا را بخوانم باید هفته بعد ۴ صبح زیارت عاشورا و یک جزء قرآن بخوانم و اگر صبح جمعه ای نتوانستم سوره الرحمن بخوانم باید قضای آنرا در اولین فرصت به اضافه ۲ حزب قرآن بخوانم.
تاریخ اجرا : 13/7/1369

قانون ششم
حداقل باید در آخرین رکوع و در کلیه سجده های نمازهای واجب صلوات بفرستم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را انجام دهم باید به ازای هر صلوات ۱۰ ریال صدقه بدهم و ۱۰۰ صلوات بفرستم.
تاریخ اجرا: 18/8/1369

قانون هفتم
حداقل باید در هر بیست و چهار ساعت ۷۰ بار استغفار کنم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را انجام دهم در بیست و چهار ساعت بعدی باید ۳۰۰ بار استغفار کنم و باز هم ۳۰۰ به ۶۰۰ تبدیل می شود.
تاریخ اجرا: 30/9/1369

قانون هشتم
هر کجا که نماز را تمام میخوانم باید ۲ روز روزه بگیرم. بهتر است که دوشنبه و پنجشنبه باشد. اگر به هر دلیل نتوانستم این عمل را انجام دهم در هفته بعد باید به جای دو روز ۳ روز و به ازای هر روز ۱۰۰ ریال صدقه بپردازم.
تاریخ اجرا: 19/11/1369

قانون نهم
در هر روز باید ۵ مسئله از احکام حضرت امام (ره) را بخوانم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را انجام دهم روز بعد باید ۱۵ مسئله را بخوانم.
تاریخ اجرا: 14/1/1370

قانون دهم
در هر بیست و چهار ساعت باید ۵ بار تسبیحات حضرت زهرا (س) برای نماز های یومیه و ۲ بار هم برای نماز قضا بگویم. اگر به هر دلیل نتوانستم این فریضه الهی را انجام دهم باید به ازای هر یکبار ۳ مرتبه این عمل را تکرار کنم.
تاریخ اجرا: 15/3/1370

منبع: گروه فرهنگی راه رضوان

حضرت عشق علیه السلام


در مکتب عشق دین؛ انقلاب عاشق، گذر کردن از منازل خود بینی و خودپرستی به کمال پرستش محبوب محبوبهاست. البته این ویژگی محبت واقعی است که انسان را در رسیدن به درجات کمال انسانی یاری می دهد و با پشت سرگذاشتن منازل حیوانی و حتی انسانی و نیل به مراحل انسان واقعی، از مدارج کمال یکی پس از دیگری گذشته، به مرحله فرشتگان و بلکه بالاتر می رسد و یا از هجران محبوب گذشته، به وصال و قرب او نائل می گردد و از حجابهای ظلمت و سردی و جمود به گرمی و حرارت و انعطاف می گراید و در این مسیر، گاه دفعی و گاه تدریجی، کمال می یابد.
    عشق به امام عصر علیه السلام و به محبوب محبوبها هر چه شدیدتر باشد تغییر و دگرگونی او عمیق تر و بیشتر و سریع تر خواهد بود. عاشق در مسیر منازل عشق همچون کوره های آتش است که هر چه حرارتش شدیدتر باشد فلزات درون خود را سریعتر و بهتر تغییر می دهد.

از شمع سه گونه کار می آموزم
می گریم و می گدازم و می سوزم

دلنوشته های خدا برای شهدا !!!

     آیاتی از سوره عمران


یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَکُونُواْ کَالَّذِینَ کَفَرُواْ وَقَالُواْ لإِخْوَانِهِمْ إِذَا ضَرَبُواْ فِی الأَرْضِ

 أَوْ کَانُواْ غُزًّى لَّوْ  کَانُواْ عِندَنَا مَا مَاتُواْ وَمَا قُتِلُواْ لِیَجْعَلَ اللّهُ ذَلِکَ حَسْرَةً فِی قُلُوبِهِمْ

وَاللّهُ یُحْیِی وَیُمِیتُ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ



آیه 156) :اى کسانى که ایمان آورده‏اید! همانند کافران نباشید که چون برادرانشان

به مسافرتى مى‏روند ، یا در جنگ شرکت مى‏کنند

(و از دنیا مى‏روند و یا کشته مى‏شوند)، مى‏گویند: «اگر آنها نزد ما بودند،

نمى‏مردند و کشته نمى‏شدند!» (شما از این گونه سخنان نگویید،)

 تا خدا این حسرت را بر دل آنها  [= کافران‏] بگذارد. خداوند، زنده مى‏کند و مى‏میراند؛

(و زندگى و مرگ، به دست اوست؛) و خدا به آنچه انجام مى‏دهید، بیناست .

ادامه نوشته

آدینه که می شود

بارالها! چگونه باور كنم نبودنش را وقتي كه محبت دستي نوازشگر در تار و پود وجودم ريشه مي دواند چگونه باور كنم سكوت درياي چشمهايم را وقتي كه قايق مهربانيش بي ناخدا در اوج آسمانها به پيش مي رود.

آدينه كه مي شود قاصدكهاي دلم را روانه آستان دوست مي كنم تا پيام آور حضور صدفي باشد كه يازده مروايد سبز را با خود به
همراه دارد. وقتي كسي نيست كه درد آشنايم باشد فرشته اي پيدا مي شود تا در خلوت شبهاي تار تسلي بخش خاطرم باشد. هنوز ستاره اي بي نورم كه در انتظار شعاعي از خورشيد لحظه شماري مي كنم. كويري در انتظار آبم و حتي درياي اشكهايم كويرتف زده وجودم را سيراب نمي كند. از ستارگان آسمان سراغ مي گيرم و چون پرنده اي عاشق گمگشته
ام را درميان فرشتگان آسمان مي جويم.
با من بگو چگونه از رويش ياس ها بگويم ،
وقتي كه نرگسي هاي چشمم در انتظار آمدنت سوسو مي زنند. هر شب با ياد تو به خواب مي روم و صبح در انتظار ... مي دانم كه مي آيي و غبار غم و اندوه هزاران ساله را از قلبهاي خسته مان مي زدايي و اشكهاي زلالمان را از گونه هايمان برمي چيني. مي آيي و ضريح گمشده ياسي كبود را نشانمان ميدهي و مسيح مريم را با خويش همراه مي سازي . مي آيي و صندوقچه موسي را برايمان مي گشايي و آنگاه در كنار كعبه عشاق سر بر آستان بندگي خدايي مي سايي كه آمدنت را به منتظران و مستضعفان جهان وعده داده بود. مي آيي و در فراسوي نگاه منتظرمان، قلبهاي كوچك و اميدوارمان را به هم پيوند ميدهي و آن
روز، روز شادي چشمهاي منتظري است كه عاشقانه مي گريند و به سويت بال و پر مي گشايند.

منبع: مرکز فرهنگی راه رضوان